شیفتگان حسین ع چهار شنبه 1 آذر 1391برچسب:, :: 11:7 :: نويسنده : جواد زین العابدینی
در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد كه «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كردهام، توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من میفرستند». - در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض كرد «یابن رسول الله! در این نزدیكی طائفهای از بنیاسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت كنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میكنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند كرد، «عمر بن سعد» او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میكنم ...». در این هنگام مردی از بنی اسد كه او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت می كنم»، سپس مردان قبیله كه تعدادشان به ۹۰نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حركت كردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام «ازرق » را با ۴۰۰سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی كه یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو كرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله» نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب پيوندها نويسندگان |
|||
![]() |